سيد علي اكبر قرشي

9

قاموس قرآن ( فارسي )

زمين است كه آنها را آفريده و من بر اين حقيقت گواهم انبياء : 52 - 56 « آنگاه بستارگان نظر كرد ( عظمت و ملكوت خداوندى در نظرش مجسّم شد و نادانى مردم ناراحتش كرد ) گفت : * ( « إِنِّي سَقِيمٌ » ) * من پريشانم . روى از او بگردانيدند و پى كارشان رفتند . ابراهيم بسوى خدايانشان رفت ( پيشواى توحيد از ديدن آن مجسّمه هاى بىجان كه در اثر حكومت جهل ، مقام الوهيّت را احراز كرده بودند به سختى تكان خورد و بر آنها فرياد كشيد و گفت آيا نميخوريد ؟ ! ! چه شده چرا سخن نميگوئيد پس شروع كرد بكوبيدن آنها « صافات : 89 - 93 . » آنها را تكَّه تكَّه كرد و فقط بزرگشان را گذاشت كه شايد به دو مراجعه كنند ( مردم چون وارد بتخانه شدند و از ماجرى آگاهى يافتند ) گفتند كى با خدايان ما چنين كرده ؟ او بىشك ستمكار است گفتند : شنيديم جوانى ابراهيم نام آنها را ببدى ياد ميكرد . گفتند : او را بمحضر مردمان بياوريد ، تا گواهى دهند ( كه خدايان را ببدى ياد ميكرده و اين گواهى وسيلهء اقرار او باشد چون ابراهيم را آوردند ) گفتند : اى ابراهيم آيا تو با خدايان ما چنين كرده‌اى ؟ گفت : بلكه ( شاهد حال كه همه قطعه قطعه شده‌اند و بزرگشان سالم مانده ، نشان ميدهد كه ) بزرگشان اين كار را كرده است . از خودشان بپرسيد اگر سخن ميگويند . مردم بضميرهاى خود مراجعه كردند و گفتند : كه شما ستمگريد ( نه ابراهيم بعد باطلشان را بجاى حق گرفته و خود را در محاكمهء او ذى حق دانسته ) گفتند : تو ميدانى كه اينها سخن نميگويند ( و احاله بگفتگو با خدايان دليل آنست كه تو اين كار كرده‌اى ) گفت : پس جز خدا ، چيزى مىپرستيد كه نه سودى بشما مىرساند و نه زيانى مىزند ؟ ! ! قباحت بر شما و بر آنچه غير از خدا مىپرستيد آيا نمىفهميد ؟ ! ( از اين سخنان روشن شد كه ابراهيم در مقام دفاع از خود نيست و